توبودی....

به عمری  جان جانانم تو بودی
به دنیا درد حرمانم تو بودی
تو چون آتش شدی ناروجودم
به سینه شمع سوزانم تو بودی
سفر کردم که دل بردارم از عشق
به غربت ، رنج هجرانم تو بودی
میان خلوتم در کُنج رویا 
همیشه یکّه مهمانم تو بودی
چو میگفتم زعشق و از محبت 
درونم سوز پنهانم تو بودی
گذر ازخانه ی دل کی توان کرد 
چوعشق و نور ایمانم تو بودی
حدیث عاشقی راچون توان گفت
که درآن دشمن جانم تو بودی 

فرزانه شیدا /چهارشنبه - ۲۳ مرداد ۱۳۹۲
Wednesday - 2013 14 August

 fsheida.blogfa.com

مستی دل آدمی

مستی عالم زعشق است وز درد 

ازدل بشکسته ، از دنیای سرد 

ازهمه ناکامی عشق و فراق

از دلی، کس زان نمیگیرد سراغ 

از لبی کو مانده در حبس سکوت 

از جهانی نابسامان ،بی ثبوت

از فروغی که به  تاریکی نشست 

ازهرآن قلبی که در دنیا شکست 

از دلی کو رنگ شادی را ندید 

ازجهانش رنج عالم میکشید

ازهمه تاریکی خوی وسرشت 

کز غمش شاعر ،کتابی مینوشت 

از همان رنجی که در کُن وجود 

شادی دل را زقلبش می ربود 

ازجهانی مانده در ظلم وستیز

کآن ندارد قلب انسانی گریز

مستی عالم ز گیجی غم است 

هرچه گویم زین غم دنیا ، کم است


 فرزانه شیدا دوشنبه - ۳۱ تیر ۱۳۹۲

Monday - 2013 22 July