چند شعر از فرزانه شیدا: باران.... شیدا...ساقی

Image and video hosting by TinyPic
  باران
 
 بیچاره دلم که  مانده در باران بود
 
در بارش لحظه های غم ویرا ن بود
 
 بیچاره دلم که همره  ابر گریست
 
هر بار که سینه ی سما  گریان بود
 
دوشنبه 13 خرداد 1387
 
فرزانه شیدا
 
 
شــیدا
 
چو مست از باده ی دنیا ســرودم با دلی رسوا

اگر گفـــتم درونــم را بدون   لحــظه ای پروا

بوّد شــاهد خــدای ما  در این  گنبدگه   رویـا

همـیشه بوده ام شــیدا    همـ-یشه بوده ام شـیدا
 

ف.شیدا
 
 دوشنبه 13 خرداد 1387
 
  
  ساقی    
 
در این شـ-بهای غـمناکی   ز مردن کی کنم بـاکی؟!
 
بــباراز باده بر جامــم     براین عاشــق دل خـاکی
 
 چو شد دل مست وحیرانش چه سوزد دل زهجرانش
 
به ســـیل  اشک ها آخر   رســــد اشــ-کم  بدامانش
 
بخوان در مستى ا م ساقى، شبی تا صـبح و  آفـاقی
 
که بر  شاخ وجــ-ود  دل ، ز عشـقم   مانده اوراقـی  
 
پنجشنبه 16 خرداد 1387
 
ف.شیدا
  

در کجای احساس عشق من جا ماندی

در کجای احساس عشق من جا ماندی

در گذاری که زآن منو تو بود چرا

ناگهانی تو زپا افتادی؟!

باورت نیست مگر

که در این عمر اگر با قدمی بس کوتاه

را خود طی بکنی

یک زمان خواهی دید

که نرفته راهی... انتها پیش رخت خواهد بود

پیشتر زآنکه بدانی یکروز

زندگی در قدم کوته تو...باتو همراه نخواهد بودن!

وبه روزی شاید ....تودراین کهنه سرا

بس غریبانه وتنها برسی

تابه آن سوی غریبانه تنها بودن

درکجای احساس عشق من جا ماندی

من ولی در ره تنهائی عشق

همچنان یاد ترا... بادلم خواهم برد

گرچه در تنهائی... لیک، این، میدانی

قلب آکنده ز عشق

تا که دارد طپشی...تا ابد عاشقی خویش بدنبال کشد

ومن اما در راه...همچنان با دل وروح

خاطرت را به رهم  خواهم برد

در کجای احساس تو ولی جا ماندی؟!!

فـرزانه شـیدا

چهار شنبه 7 مرداد 1388

 

شمع دل

شمع دل


گرچه میسوزم چو شمعی درمیان عشق تو

گر که سوزان ،آب داغی گشته دل، سوزان تو

لیکن از این آتش و این آب کردن های دل

همچنان یک عاشقم ، آن عاشق حیرا ن تو

روزو شب طی میشود ، این دیدگان مانده براه!

روزگارم در دم دلواپسی ... تار و سیاه

آسمانء سینه بارانی ... ولی آتش بدل

میکشم خود را د راین دنیا ، ولی زار و تباه

گرکه هردم شعله ای دیگر زنم بر شمع دل

گر به نزد هر کسی ازاشک دل گشتم خجل

من ندیدم بعد تو .... شادی دنیا را دمّی

باز هم وامانده پایم ... در میان لای و گِل

بازهم درمانده ماندم ، بی توبا خود چُون کنم؟!

با چه تدبیری ز دل ..عشق ترا بیرون کنم

لیکن این دل، در دل آتش، مرا پرهیز داد

گفته میمرد اگر ، اندوه ء او افزون کنم!!!

زین سبب پا میکشم افسرده دل در روزگار

میشوم درعشق تو...عاشق دلی مجنون و خوار

بازهم دل ازتو میگوید ، به تو دلبسته است!!!

وای ازاین شیدا دلم ، زین سرنوشت نابکار!!!

 

سروده ء فرزانه شــیدا

یکشنبه 23 دی ماه سال 1386

   ****دیوان های اشعارم :
       http://fsheidaaa.blogfa.com

شــیدا ترین ( دیگر دیوان اشعارم ) Farzaneh Sheida

http://fsheidaa.blogsky.com

وبلاگهای  من:

* نام :دیوان شیدائی:

http://fsheida.blogsky.com
* شور شیدائی:

http://fsheidaa.blogsky.com


* در آغوش شعر * (دمی باتوووو.... در حال حاضر کتاب واژه ها ی من

 در آن در نوشته میشود)!

http://fsheida.blogfa.com

* دفــتر شــیدائی
http://fsheidaa.blogfa.com

* آلبوم عکسهای متنوع از اسکاندیناوی /عکس /نقاشی...

از:(نروژ-سوئد -دانمارک):

http://farzanehsheidaa.blogfa.com

*درکوچه باغ ترانه- وبلاگی ست از ترانه های من (فرزانه شیدا)

 که در دست تکمیل میباشد

http://fsheida4taraneh.blogfa.com/

*****  و سرانجام کتابهایم در:

**کتب اینترنتی نوشته شده توسط فرزانه شیدا

http://farzanehssheida.blogfa.com