به عمری  جان جانانم تو بودی
به دنیا درد حرمانم تو بودی
تو چون آتش شدی ناروجودم
به سینه شمع سوزانم تو بودی
سفر کردم که دل بردارم از عشق
به غربت ، رنج هجرانم تو بودی
میان خلوتم در کُنج رویا 
همیشه یکّه مهمانم تو بودی
چو میگفتم زعشق و از محبت 
درونم سوز پنهانم تو بودی
گذر ازخانه ی دل کی توان کرد 
چوعشق و نور ایمانم تو بودی
حدیث عاشقی راچون توان گفت
که درآن دشمن جانم تو بودی 

فرزانه شیدا /چهارشنبه - ۲۳ مرداد ۱۳۹۲
Wednesday - 2013 14 August

 fsheida.blogfa.com