منم فــرزانه ی شــیدا
منم فــرزانه ی شــیدا ... امـــید من خـــداوند است
دلم در سادگی اما ... به عشق خویش پابند است
مرا فــرزانه میخوانند ... به شیدا قلب خود ٫ عاشق
مرا شــیدا صدا کرد ند ... به قلبی عاشق و صادق
منو آغوش شعرِ ِ من... خداوندی پر از رحمت
مــنو یک آشــیان ِ شــعر..... منو تنهائی و غربت
رفــیقم ، دفـتر ِ شـعرم .... قــلم دستـش بدستانم
چو یاران ، این دوهمد م را ... همـیشه یار خود دانم
مرا گر دوســت میداری به شا خی گل دلم شاد است
بـدیـدارم بیا با عــشق .... گل ســرخــی میان دست
زمـن هــرگز نخـواهی دید ... به قلـبت رنـج وانــدوهـی
دل ء آزاده ای دارم .... به ذهن و ریشه و روحی
منــم فـرزانه ی شــیـدا ... نه شــاعر پیـــشه ... نه اســتاد
خـــداوندم قــلم برمــن ... به عـــشقی جــاودانـــی داد !!!
ســروده فـــرزانه شــــیدا
یکشنبه سی ام دیماه ۱۳۸۶
چه زود چه دیر... سرانجام بدیدارش خواهیم شتافت
امید بر همگان به سربلندی باشد
+ نوشته شده در یکشنبه ۳۰ دی ۱۳۸۶ ساعت 20:40 توسط فــرزانـه شـــیدا
|
شاعر و نو یسنده ، مقیم نروژ (متولد 1340، متاهل، دارای دو فرزند)