مستی عالم زعشق است وز درد 

ازدل بشکسته ، از دنیای سرد 

ازهمه ناکامی عشق و فراق

از دلی، کس زان نمیگیرد سراغ 

از لبی کو مانده در حبس سکوت 

از جهانی نابسامان ،بی ثبوت

از فروغی که به  تاریکی نشست 

ازهرآن قلبی که در دنیا شکست 

از دلی کو رنگ شادی را ندید 

ازجهانش رنج عالم میکشید

ازهمه تاریکی خوی وسرشت 

کز غمش شاعر ،کتابی مینوشت 

از همان رنجی که در کُن وجود 

شادی دل را زقلبش می ربود 

ازجهانی مانده در ظلم وستیز

کآن ندارد قلب انسانی گریز

مستی عالم ز گیجی غم است 

هرچه گویم زین غم دنیا ، کم است


 فرزانه شیدا دوشنبه - ۳۱ تیر ۱۳۹۲

Monday - 2013 22 July