میان من با من...

میان من باتو...

فاصله هاست.

...زمان اما ...بی هیچ شفقتی

روحم را برباد میدهد و

تیک تاک ساعت را بر رخم میکشد.!

انگار به لجبازی ...بر هر ثانیه ای،

 پائی میکوبد

تاصدای تیک تاک...تیک تاک را

برقلبم خنجری باشد

از دوری ها...از دوری تو!

امروز دلتنگیم را...بهانه می کنم

که سوالهایم را...

 در گوشه ای از...خاطراتم

تنها برای خود... ترانه کنم

ودر *آغوش شعرم*

گریان ترین سروده ی دوری را فریاد کنم.

....

هجرانت آنقدرها که خیال میکنی

آسان نیست!!!

انگار  مرگم در پای ثانیه ها

در ورای هر پتکی که بر مغزم

میکوبد ....هر خنجری...

که بر قلبم میزند
...ترا نام میبرد... تنها ترا  !!

واشک امانم را  میدزدد

درخیال ِ همیشه ماندنیِ ِ رویایت...

در بی توبودن ها

...آه...افسوس...!!!

افسوس که عشق ...تنها فریادی شد

برحنجره ی اندوهم.

سروده ی : فـرزانه شــیدا

تاریخ همین ساعت همین حالا

نمیدونم تاریخ چیه والا!!!

زیادم فرقی نمی کنه اما!!!