بغض غم

ایستاده در خطوط ممتد
نگاهم سرشاری بغض غم را
درون سینه مزه مزه میکرد
طعم میوه ای نارسیده وکال
تلخ و کِس
وتلخ تر میشد آنگاه که دیده
سرخی خشم را درروی ونگاه
شاهد شد
افتاد...بدونِ فرصت آه
وپرکشید چون کبوتری
بر آسمانی که دیگر آسمان او نبود.
گریستم در نهایت بغض
فریاد درونم
دیگرآرام نمیگرفت اشکهایم نیز
وتوتنها شاهد بودی
فقط شاهد!
ف.شــیدا
پنجشنبه 18 تیر 1388
دیوان اشعار وترانه های فرزانه شیدا
شعر نو
سایت شاعران معاصر وجوان
مجله اینترنتی موفقیت- اشعار فرزانه شیدا
http://muovafaghiat.blogsky.com/?PostID=40
سایت شاعران معاصر وجوان واشعار (کهن-معاصر شعرنو...)

+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۸ تیر ۱۳۸۸ ساعت 18:46 توسط فــرزانـه شـــیدا
|

شاعر و نو یسنده ، مقیم نروژ (متولد 1340، متاهل، دارای دو فرزند)