عشق آتشین
بعد هجری غمگنانه کز تو می جستم نشانه
دانه ی عشقم دوباره در کویری زد جوانه
با دلم گفتم دوباره در خیالی عارفانه:
تا ابد تا روز مرگم عشق ما شد جاودانه
زندگی را سر گرفتم زنده بودن را ستودم
باز باشادی سرودم نغمه های شاعرانه
بی خبر از چرخ گردون غافل از بازی دوران
می پرستیدم ترا من از ته دل عاشقانه
در شب وروزم تو بودی خواب وبیدارم تو بودی
روح الهام دل من درهمه شعر و ترانه
درمحبتها طپیدم... سینه را دیوانه دیدم
با تو شد هرلحظه ، هردم، لحظه هایم شادمانه
عاقبت دیدم به روزی ، آتش غم را درونم
ز میان سینه ی من می کشد هردم زبانه
باز دل آتش گرفته در شرّار شعله ی غم
باز میسوزد دل من بی گنه در این میانه!
باز تنهائی وهجران ، کولی شبهای حرمان
میروم ویرانه ازتو ، بی دل و بی آشیانه
با دلم اما مگوئی:سرنوشت ما چنین است!!
هرچه دیدم از تو دیدم، بی دلیل وبی بهانه!
بی وفائی را تو کردی،رنج حرمانم تو دادی!
چه گناهی دارد آخر، سرنوشتم یا زمانه؟؟!!
ای تو عشق آتشینم ، با جدائی ترک دل کن
گرچه میمیرد دل من همره اشک شبانه ....
همره اشک شبانه !!
سروده ی فــــرزانه شـــیدا
+ نوشته شده در جمعه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت 11:40 توسط فــرزانـه شـــیدا
|
شاعر و نو یسنده ، مقیم نروژ (متولد 1340، متاهل، دارای دو فرزند)