ـ قلب من بشنو ولی باور مکن

باور مکن:
گفت بي تو عاشقی آشفته ام
ـ قلب من بشنو ولی باور مکن
گفت : بی تو در غم دل خفته ام
ـ کو به جان او دلی ، باور مکن!
گفت : میخواهم ترا با قب وجان
ـ قلب من این گفته را بر دل مگیر
گفت تا اخر نفس بامن بمان
ـ قلب من اینسان شود قلبی اسیر!!!
گفت من شمع توام ... سویم بیا
ـ آتش جان است ، پروانه مشو!!
گفت در دنیا... فقط دارم ترا
ـ قلب من غرقه به افسانه مشو!!
گفت گر هجرت کنی دیوانه ام
ـ قلب من اینها دروغی بیش نیست!
گفت بی تو من زخود بیگانه ام
ـ قلب من او جز بفکر خویش نیست!
گفت خواهم که شوی همخانه ام
ـ گوش بر این قصه های خوش مده!!
گفت در مستی تو مستانه ام
ـ او کمی مـّی بیشتر از حد زده !!!
گفت بهر تو شوم قارون شهر
ـ قلب من؛ فرزانه ؛ کی بوده بخیل!!!!
گفت از ثروت شوم شهره به شهر
ـ هر دروغی هم بّود از این قبیل!!!!
گفت باور کن مرا بامن بمان
ـ قلب من اینک شتابان تر برووووو
گفت این حلقه !...بدست خود نشان
ـ یک دوپائی قرض کن جانم بدوووووووووووو!!!
۱۳۶۲/۱۲/۳ جمعه
ف.شیدا
تقديم به تمام دخترای دم بخت -ههههههههههه
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت 18:11 توسط فــرزانـه شـــیدا
|
شاعر و نو یسنده ، مقیم نروژ (متولد 1340، متاهل، دارای دو فرزند)