از روزگار پیش از آن گذشته ها
 
یارب بگو مرا ، اکنون چه مانده جا
 
از عشق بی ثمر خواهم نشانه ای
 
اما نظر بخود  ،  گویا بّود مرا 
 
آنچه که مانده جا ، یک قلب خسته بود 
 
در معبد وفا ، روحی   شکسته   بود 
 
آنکس که خنده اش از لب نمی فتاد 
 
اکنون به چشم او حسرت نشسته بود
 
دیگر زفرط غم شادی نمی شناخت
 
دیگر باوج غم قلبی شکسته بود
 
قلبی شکسته بود !!!
 
سروده ی : فــرزانه شـــیدا
 
Farzaneh Sheida
 
 
 
من پاکی آینه دل را به کسی مدیونم
 
که به چشمان غریبم اشک را هدیه کرد
 
سروده آقای محمد زارع (فریاد)از سایت شعر نو: