شبگرد
شبگرد
قدم در کوچه های شب گذارم
بگامی کوچه ها را می سپارم
نمیدانم بدنبال چه هستم
هدف یا مقصدی ثابت ندارم
مرا امشب محیط خانه تنگ است
پریشانم ... ملولم... بیقرارم
ز اینرو من زدم از خانه بیرون
که شب را در خیابانها سر آرم
خیابان تهّی غرق سکوت است
فقط من عابر این رهگذارم
در میخانه ها بستند و رفتند
ولی پیمانه ای آید بکارم
که مستانه روم در کوی وبرزن
بگریم نیمه شب بر حال زارم
منم آن غمدل شبگرد وتنها
که آرامــی ندارد ، روزگارم
کنون در این شب پائیزی سرد
منم آواره ای غمگین و شبگرد
سکوت خالی این کوچه ها را
صدای پای من امشب فنا کرد
به همراهش صدای خش خش برگ
همان خشکیده برگ مرده وزرد
که گویا از نــگاه زنــدگـانــی
چو من، افتاد ه و گردیده او طرد
مــنم افــتاده از چــشمان عشـــقم
چو اینگونه شدم ویلان و شبگرد
مــرا تنـــهائی و درد و جــــدائی
به شـــبها رهگذار کوچه ها کرد
کـنون تنــها به اشـــکی غــمگنانه
خـــموشــم در نداری های همدرد
مـــرا تنـــهائی و بی هــــمزبانی
به قلب پُرچنین لب بسته پرورد!!!
جمعه بهمن ماه ۱۳۶۲
ســروده فـــرزانه شـــیدا
آشیانه های شعر من:
دیوان شیدائی
در آغوش شعر واژه ها (دمی باتووو)
شور شیدائی
در آغوش تنهائی
دیوان شعر فرزانه شیدا:
گالری عکس منتخب از اسکاندیناوی ف.شیدا
+ نوشته شده در دوشنبه ۶ اسفند ۱۳۸۶ ساعت 21:18 توسط فــرزانـه شـــیدا
|
شاعر و نو یسنده ، مقیم نروژ (متولد 1340، متاهل، دارای دو فرزند)