عمق نگاه
عمق نگاه ناز تو ، رفتم و بی خبر شدم
هوش زسر پریده تا جادوی آن نظر شدم
چونکه زتو جدا شدم ، همچو کسی که مّی زده
از در خانه ء خودم عابر رهگذر شدم
هیچ نمانده خاطرم ، چه شد مرا کجا شدم
بعد تو با غصه و غم ، یک دل دربدر شدم
دگر مرا کسی ندید َ، میان کوچه ها ی شهر
در دل گوشه های غم ، همسخن قمر شدم
چه کس به باورش رود که در سرای عاشقی
با دل عاشقانه ای مانده و بی ثمر شدم!!!
روم براه خود ، ولی ... هجر ترا چه سان برم؟!
چو با دل شکسته ای راهی یک سفر شد م
۲۲ اردیبهشت ۱۳۶۳ شنبه
ســروده فــرزانه شــیدا

+ نوشته شده در یکشنبه ۵ اسفند ۱۳۸۶ ساعت 2:0 توسط فــرزانـه شـــیدا
|
شاعر و نو یسنده ، مقیم نروژ (متولد 1340، متاهل، دارای دو فرزند)