من عاشق بودم وُ....

من عاشق بودم وُ...
« حقیقت» پشتِ غمگین
« وآژّه ی »
« دلواپسی» گم شد...
و«حسرت» برلبِ خُکشیده ی قلبم
به خنده ، بوسه ها میزد
«محبت »،پایِ دل
غمگین تر از اندوه
به زانو آمده...بس گریه ها میکرد...
من عاشق بودم وِ در سینه ام
افسرده قلبی بود
من عاشق بودم و.. ناچار....
من عاشق بودم وُ...افسوس...
زمانِ تلخِ رفتن بود
خداوندا!...خدواندا زمان ،
وقتِ شکستن بود
شنبه 26 دی1388
فرزانه شیدا

+ نوشته شده در شنبه ۲۶ دی ۱۳۸۸ ساعت 5:55 توسط فــرزانـه شـــیدا
|
شاعر و نو یسنده ، مقیم نروژ (متولد 1340، متاهل، دارای دو فرزند)