فریاد میکشم

بر درد ورنج عمیقی که...

زمین را ...به دود میکشد, به آتش

به نابودی

در دستهای نامروّت انسانی

که " اتم"  را بمب میکند

" لیزر" را ,فاجعی قرن

و" نابودی" شکل میگیرد

در نقش اندیشه های خصمانه ی انسانی

که انهدام زمین را انتطار میکشد

« انسانها»

این بنی آدم ، اشرف مخلوقات خدا

دستهای رنگین به خون خویش را بالا میبرد

وفریاد میزند : من  انسانم!!!!

وانسانیت "جان می بازد" در دستهای خشم

در عقلهای خون آشام

در روح بربادرفته ی  قرن

که « آدمی» را ...تامرز بینهایت " پستی"

خوار میکند

وخداوند قطره قطره

وخداوند قطره قطره اشکهایش

در سرمای زمین قندیل می بندد

وروح خورشیدش سوراخ میشود

در« اُوزون »هوائی که آدمی بر زمین او بخشید

نابود میشویم در سکوت ...

وقتی که هیچکس را...

ندای "آزادی" نیست

نه بیشتر از سخن ، نه بیشتر از حرف!

وبر باد خواهیم رفت ...

در انهدام زمین....

بدست انسانی خویش

...افسوس...

دنیا بی انسان ،شاید امن تر بود

آری امن تر!

که عقل انسانی ...در"خُمره نادانی "

مست میشود

وشراب خون در جام دلها

گرمی سوزان درد را

به سینه می بخشد

نابود میشویم ...وقتی...

ف.شیدا 05.01.2010/اسلو -_نروژ

دوشنبه 14 دي 1388