منو ما
نه دیگر ، خویش می بینم، دراین وادی تنهائی
نه تنهائی ، مرا داند، زخود , در سوزِ رسوائی
منم عاشق ، دراین دنیا َ،نه دیگر "من " ،نه دیگر " تو "
« منم», «ما » شد، زمانی که ، شدم ،«درگیر شیدائی »!
فرزانه شیدا / شنبه 7آذر 1388
_______« خود» _______
نه در خود غرقه ای بودن
نه از خود غافلی گشتن
وجود «پنیه ی خود» را
بباید در جهان رشتن
تو چون کودک بدنیایت
زمانی ساده و خردی
ببین اما به جسم ِخود»
چه دادی ؟ چُون ثمر بردی؟
« رضا باید شدن ازخود »
دراین دنیای بس فانی
به خوشنامی اگر خواهی
بدنیا تا ابد مانی
به پرواز دل وروحت
جهان را ساز دیگر باش
به آهنگی ز پروازت
تومرغی شاد وبرتر باش .
فرزانه شیدا - شنبه ۷ آذرماه ۱۳۸۸
+ نوشته شده در یکشنبه ۸ آذر ۱۳۸۸ ساعت 7:13 توسط فــرزانـه شـــیدا
|


شاعر و نو یسنده ، مقیم نروژ (متولد 1340، متاهل، دارای دو فرزند)