شاخه ی مهر
![]()
یکسر صدای خسته باران زده ای
دردلم نجوا میکند
وروحم همراه با ابر می بارد
در سرزمین عاشقانه ی دلم
....
دیروز ها که برای رفتن
هزارها بهانه ای می جستم
پایم را به شاخه ی مهری پیوند زدی
که هرچه شکفت
عاشقی بود وبس
امروزکه قلمه ی وجودم
سبز میشد
تا شکوفائی دوباره ی "هستی عشق" را
باز یابم
خزان را ملاقاتی دوباره داشتم!
چگونه باید بود
در گلزار عشق...وقتی که خزان
جاودانه گردد؟!
سروده ی: فرزانه شیدا
+ نوشته شده در جمعه ۶ آذر ۱۳۸۸ ساعت 7:3 توسط فــرزانـه شـــیدا
|
شاعر و نو یسنده ، مقیم نروژ (متولد 1340، متاهل، دارای دو فرزند)