X
تبلیغات
( دفــتر شــیدائی دل )

باور نشد  مرا... که  به قلبم  جفا کنی....

اما دگر ز سر  ما، آب هم  گذشته است

این قصه ی ما ببین  که در نام سودای عاشقی

اینک به روزگار جفا ،در کتاب هم نوشته است 

درباورم که هرروز  ،مینگرم  ، بر خاطرات تو 

بینم که دل به سادگی  یک حباب هم شکسته است 

آری گذر زکوی تو  گرچه  سهل و ساده نیست 

این  بس که  تشنه دلم ،درکنار سراب هم نشسته است 

آری بس است  دیدن دل ، در خلوت انزوا ،در گوشه های درد 

این دل ،  بسی خراب و بسیار هم خسته است 

باید که رفت.. رو به نجاتی ،زین لحظه های درد 

 آری دگر نگاه  به رویای خواب هم بسته است 

دلخوش نمیشوم  بیادتو  عمری دراین کویر 

گوئی که پیمان راسخی، دل ما، با  عذاب هم بسته است 

فرزانه شیدا / پنج شنبه - ۷ شهریور ۱۳۹۲

Thursday - 2013 29 August

نوشته شده توسط فــرزانـه شـــیدا در ساعت 21:11 | لینک  | 

به عمری  جان جانانم تو بودی
به دنیا درد حرمانم تو بودی
تو چون آتش شدی ناروجودم
به سینه شمع سوزانم تو بودی
سفر کردم که دل بردارم از عشق
به غربت ، رنج هجرانم تو بودی
میان خلوتم در کُنج رویا 
همیشه یکّه مهمانم تو بودی
چو میگفتم زعشق و از محبت 
درونم سوز پنهانم تو بودی
گذر ازخانه ی دل کی توان کرد 
چوعشق و نور ایمانم تو بودی
حدیث عاشقی راچون توان گفت
که درآن دشمن جانم تو بودی 

فرزانه شیدا /چهارشنبه - ۲۳ مرداد ۱۳۹۲
Wednesday - 2013 14 August

 fsheida.blogfa.com
نوشته شده توسط فــرزانـه شـــیدا در ساعت 20:11 | لینک  | 

مستی عالم زعشق است وز درد 

ازدل بشکسته ، از دنیای سرد 

ازهمه ناکامی عشق و فراق

از دلی، کس زان نمیگیرد سراغ 

از لبی کو مانده در حبس سکوت 

از جهانی نابسامان ،بی ثبوت

از فروغی که به  تاریکی نشست 

ازهرآن قلبی که در دنیا شکست 

از دلی کو رنگ شادی را ندید 

ازجهانش رنج عالم میکشید

ازهمه تاریکی خوی وسرشت 

کز غمش شاعر ،کتابی مینوشت 

از همان رنجی که در کُن وجود 

شادی دل را زقلبش می ربود 

ازجهانی مانده در ظلم وستیز

کآن ندارد قلب انسانی گریز

مستی عالم ز گیجی غم است 

هرچه گویم زین غم دنیا ، کم است


 فرزانه شیدا دوشنبه - ۳۱ تیر ۱۳۹۲

Monday - 2013 22 July

نوشته شده توسط فــرزانـه شـــیدا در ساعت 13:11 | لینک  | 


درکوچه های درد ....
سرگردان لحظه های نومیدی..
در بیراهه های زندگی ....
وگاه دوراهی ها
میان خندیدن وگریستن 
بر هستی خویش چشم میدوزم 
میدانم 
عبور لحظه ها تنها برای من نبود
که گریستند چشمان بسیاری
در شبهای اشک من نیز
شاید من اما 
قلم را به بازی بر صحنه ی زندگی 
در پیکار میان عدل وبی عدالتی
گرفته باشم 
آن دیگری چه کند 
که بغض سرشک اندوهناک 
یک عمر سکوت را
بردوش میکشد
بی هیچ صدائی
اوچه کند؟؟؟

فرزانه شیدا 5 فوریه 2013 / سه شنبه - ۱۷ بهمن ۱۳۹۱


نوشته شده توسط فــرزانـه شـــیدا در ساعت 19:49 | لینک  | 

سال نو میلادی 2013 برهمگان مبارکباد


عزیزانم برای یکایک شما و همه مردم جهان سالی سرشار از عشق ،محبت ،  صلح ، دوستی  وداشتن موفقیتهای بسیار  رو آرزومندم . آمین یار ب العالمین

سال2013 میلادی مبارک

         امیدسالی سرشار از شادی وصلح برای همه جهانیان باشد       

 

   

نوشته شده توسط فــرزانـه شـــیدا در ساعت 2:26 | لینک  | 


( خون گریه های دلم *=  نسرین )

با هزاران گریه ...بادلی گم شده در

نهر سرشک .

.. درگلوگاه پر از بغض و فغان ...

یادتو مانده بدل ...

مادری... ، مادر این دور وزمان ...

نه فقط در دل بر کودک خویش...

که برای دل من که برای دل او ...

که برای همه ی مردم دهر... 

این همان اوست که مادر بوده ...

مادری ها کرده است ..

ومنو ما ،چه سکوتی داریم

بس عمیق وخاموش ...

بازهم این منوتو ، ...

همچنان برلب خاموش وُ ...نگاه ...

روی این درد طویل ...

به دارازا مدت،...

همچنان بسته و بس خاموشیم ..

وه که ما هیچ نداریم که درپای دلش ...

چون وجودی که برای منوتو... زندان دید...

پای او ریخته و یاری قلبش باشیم ...

شب ما گر به سکوت... 

شب او باهمه هستی او... زندانی ست ...

تا چه حد خاموشیم 

تا چه حد غرق سکوت 

وفقط بادل غمدیده ی سوزان گریان ..

تا کجا خاموشی ؟؟؟

وه که چه خاموشیم!

به چه سان خاموشیم؟

از : فرزانه شیدا
( تقدیم باو با اشک دیده ودل، که مادر همه ی ماست ) 

برای او که فراموشش نمیکنم ودعایم به همراه او وخانواده ی اوست
 نسرین عزیزم
سوم دسامبر 2012/ 12 آذرماه 1391 دوشنبه

نوشته شده توسط فــرزانـه شـــیدا در ساعت 6:45 | لینک  |