ترجمه متن ف.شیدا: دیگر دراینجا(بر زمین) عشقی وجود ندارد.

آبی عشق
واسه آبیِ دلِ تو
یه لبِ ترانه خونم
کهکشانی از محبت
توی قلب ِآسمونم
هردرخششِ نگاهت
یه ستاره ی جدیده
اون ستاره های عشقو
دله عاشقه که دیده
دلِ آسمون اگرچه
پُره پروازِ پرنده س
ازمن آسمونی ترنیست
اون دلی که باتو زنده س
دل, توُ آسمونِ عشقت
هم پرنده هم ستاره س
گاهی خورشید گاهی ماهه
گاهی ابر پاره پاره س
آسمون خیلی کوچیکه
وقتی عشقی رو ندیده
وقتی طعمِ عاشقی رو
توی دنیاش نچشیده
آسمون رنگی نداره
وقتی" آبیش" بیقراره
اما آبی دل من
تا همیشه ترو داره
فرزانه شیدا /Farzaneh Sheida
جمعه 24 اردیبهشت 1389
۱۴ مای۲۰۱۰

ترجمه متن ف.شیدا: فقط چون عشق آبی درخشنده باش.
+ نوشته شده در شنبه 25 اردیبهشت1389ساعت 23:50  توسط فــرزانـه شـــیدا
|

در غروبین شبی تماشائی
آن غروب همیشه رویائی
همچو خورشید میشوم خاموش
در شب بیقرار تنهائی
میسرایم بنام آبی عشق
بادلی غرق شور شیدائی
ای تو بر دل "ترانه ی بودن"
گو به قلبم همیشه با مائی
بی تو اما مرا قراری نیست
نه امیدی ، نه شورِفردائی
با تو من چون کبوترِ جلدم
که مرا نیست ، بی تو ماوائی
بگشا آشیانه ی دل را
تا بگیرم به سینه ات جائی
برتوهم ، سینه، آشیانه ی توست
تا تو هم ، کُنج دل بیآسائی
___ فرزانه شیدا____
شنبه ۲۵ اردیبهشت 1389 / ۱۵ مای 2010

+ نوشته شده در شنبه 25 اردیبهشت1389ساعت 4:34  توسط فــرزانـه شـــیدا
|

روان شد
روان شد ...قطره در قطره
از درون آشفته
اشکهای بسیار
چکیده بر دامن درد
....
رها شد
صدای خسته ای که
سخن میگفت ،
در آه های شکننده ی سکوت
...وآه...آری
هنوز هیچ نگفته ام
هنوز هیچ نشنیده ای
هنوز... هیچ ...مرا، نخوانده ای!
هنوز برای گفتنها
درخاموشی لب،
نظاره گرِِ واژه های گویا
از دهان های بسیارم
ومی بینم...وای...
هزاران سخنی نیز گفته شد
کلام در کلامهای بسیار
جمله های متعدد سخنگو
...وقطره در قطره ...باز
جاری شد
اشکهای خاموشی دل
که هرچه لب میگفت
باز...گوئی، هیچکس نمی شنید
گویا سخن در سخن
محوتر... پنهان تر
آه خدایا...
گم میشدم
در باورهائی که...درخویش
انباشته بودند
بی آنکه هدف را
دریافته باشند
از گویائی ِ اینهمه سخن !
....
تفسیرها ،هیچ یک، معنای گفتار من نبود
...نه حتی انعکاسِ دوباره ی سخنم
چگونه میگفتم مگر؟
گویی واژه ها
رنگ میباختند در ختم کلام
وسخن گم میشد
در میانه ی راه
وقتی ... به جمله ی... دیگر میرسید
وباز سخن در سخن
هرکلام به فراموشی میرفت
وچون من
گم میشد ...درمعنای بودن
گوئی هرگز نمیشد، آرام بگیرم
وهنوز مرا در لابلای اینهمه سخن
نمی شنیدند
...
هنوز ناشنیده بر جای مانده ام
باآنکه بسیار گفته ام
بی هیچ نتیجه ای!
هنوز ناشنیده مانده ام
با کوله بار سخن
بردوش دل
در میان افکارِ سرگردانِ آدمی!
فرزانه شیدا- فروردین ۱۳۸۹

آدرس جدید تالار وانجمن ادبی صدای اندیشه ی مانا:
http://mana.findtalk.net/forum.htm
+ نوشته شده در دوشنبه 16 فروردین1389ساعت 3:6  توسط فــرزانـه شـــیدا
|